نجـــــم الثـــاقــب


عالم را آب برد

اما هنوز خواب مرا نبرده است ، شاید فکر میرزا مهدی اصفهانی خواب از چشمانم گرفته ، بانو و آهوی کوچکم خوابیده اند و خلوت شب جولانگاه تاخت و تاز افکار است ، خدای من ، من بین فلسفه و تفکیک ...

گویا خاک خراسان با فلسفه نا آشنا ، که نه ، سر ستیز دارد ، کتاب بر نقد تفکیک میخوانم و تفکیکی میشوم ، ریشه های این تفکرات را از کودکی با خود میبینم ، آه...

کاش میرزا بود...

سالها به طبل رسوایی تفکیکیان کوبیدم ، از هر کدامشان پرسیدم تفکیک نتوانستند پاسخ بدهند و گفتند چون آیت الله سیدان میگوید ...

و من غافل از اینکه جذبه ی امام و شهید مطهری و مصباح ها نیز مثل سیدان ها چشم مرا گرفته بوده ،

و چقدر دیر شروع به فلسفه کرده ام.

سوالی به ظاهر ساده ، که خودم ، در کانال خودم کردم ، خودم را گرفتار و بی خواب کرده ؟

چرا باید فیلسوف باشیم ؟

اصلا فلسفه مگر با تفکیک متضاد اند؟

تفکیک واقعی نیاز به بازنگری دارد ، شاید

راه سختی است

به دعایتان احتیاج دارم