نجـــــم الثـــاقــب

این بعد شخصیتی حضرت علیه السلام به عنوان یک مرد تشکیلات مغفول واقع شده

ولی در واقع همان قدر که ایشان مرد کرسی علم و بحث بودند یک مدیر تشکیلات قوی هم بودند

که بواسطه ی این مدیریتشان (و مدیریت های قبلی پدر و اجداد بزرگوارشان)

این تشکیلات وسیع به وجود آمده بود.که گستره ی آن از ترکستان شرقی تا خراسان آن زمان و شمال آفریقا را در بر می گرفت

همانطور که در روایات اشاره شده حضرت قرار بر قیام داشتند که این قیام میسر نشد و امر فرج تا امروز به تاخیر افتاده

و حالا میخواهیم ریشه ی این مشکل را بیابیم که چرا نشد؟

چرا فرج باید تا به امروز به تاخیر افتد!؟

جواب ظاهری و سهل الوصول آن یک کلمه است؛

«بنی العباس»

حضرت به راحتی میتوانست بساط امیه را جمع کند

اما بنی عباس مانع شد

خیلی خوب ، چرا مانع شد؟ چطور توانست مانع شود؟

باید بگوییم حضرت پاسخ این را که چرا قیام نکردند را به دو شکل میدهد

شکل اول اینکه بین شیعیان آن زمان اخوت حاکم نبود

و حضرت از آن دو نفر مراجعه کننده سوال میکند حاضرید برای هم جان بدهید و یا حاضرید از جیب هم بی حساب خرج کنید؟

که پاسخ سوال اول مثبت بود اما حاضر نبودند از لحاظ مالی به هم تکیه کنند که نشان از رابطه ی سطحی دلهایشان داشت

و در مراجعه ی دیگری که به حضرت شده بود(که این مشهور تر است)

که حضرت فرمودند: حاضری به تنور روشن بیفتی و کذلک...

ببینید دو علت تشکیلات قوی امام صادق علیه السلام را بر هم میزند و مانع ظهور ثمره ی

این زحمات میشود که میتوان آن دو را اینگونه عنوان کرد

۱- نبود همدلی بین اصحاب

۲- نبودروحیه ی ولایت

که هر کدام به شرح مفصلی نیاز دارد...

ولی مع ذلک این دو در دهه ی پنجاه خورشیدی در مردم ایران به وجود آمد و قیام فرزند

جعفر صادق علیه السلام که امام روح الله باشد را به پیروزی میرساند

که البته این پیروزی در اصل از آن جد بزرگوار روح الله است ، چرا که راه اندازی این

تشکیلات و ایدئولوگ اصلی جریان خود حضرت علیه السلام است.و امام از این جریان

استفاده میکند و موجی به راه می اندازد که نتیجه اش میشود پیروزی سال پنجاه و هفت

و نکته ی مهم تر اینکه این پیروزی الان سی و هشت سال علی رغم فشار های رژیم های

استکباری دوام آورده و دارد رشد میکند