تبلیغات
نجـــــم الثـــاقــب - پرواز

نجـــــم الثـــاقــب

خیال می کردم ، لا اقل تو پشت سرمی
نگو تو هم مثل باقی ، نماندی...
آی برادر ،کوفه در پیش است.
تو روزها پشت سرم آمدی و مرا به توطئه بردی...
اما من آن کفتار نیستم ، که به آهنگ عرب به خواب افتم
حال تمام زنجیر ها را از پای خود می گشایم
بال می گسترانم و پرواز را نشانتان میدهم
آنقدر دور می شوم تا فقط بر زمین گستره ی آب ها و سرخی شقایق ها پیدا باشد
چیزی جز این دو چشمانم را نوازش نمی کند
زمین جای محرمان نبود
سوارانی که سبکبال آمدند و رفتند نشان دادند که اینجا جای گذر است
نه ریشه دواندن
صخره های اینجا مجال ریشه ندارند
اینجا معبر است
نه مامن...
و من ملجا خود را یافته ام...