تبلیغات
نجـــــم الثـــاقــب - جاده بی تو سوتش کور می شود

نجـــــم الثـــاقــب

ساعت 1 و 23 دقیقه
شب است و...
انگار که از صبح خبر ی نیست
دخترم نرگس تازه خوابش برده 
خانه را با خوابش به سکوتی بی مزه کشانده
وقتی گریه می کند خانه پر هیاهوست.اما مزه می دهد داد و فریاد هایش به خانه و کاشانه ی مان
وقتی که وسط گریه از چیزی خوشش می آید لبخند می زند و بوی بهشت همه جا را پر می کند
ولی شب ، شب بی پایانی ست...
و چه زیبا ست
کاش این شب زیبا تا ابد ادامه داشته باشد
کاش این نم نم های باران تا صبح قیامت در فراغ یاران بر زمین تشنه بگریند
شاید اگر اهل دود بودم باید کنار پنجره می ایستادم و در این حال و هوای شکفتن
حال و هوایی که بوی بهار با خود دارد سیگاری روشن می کردم
اما همیشه بیزار بودم از دود سیگار
اسفندی روشن میکنم
و نسکافه ای
خانه با تو بسی امن است همسفر
با اینکه خودش بسی کار دارد همیشه پشتیبان مطالعات و سخنرانی ها وبرنامه هایم هست
حتا برنامه های تفریحی که دارم را چیزی نمی گوید
حتا نیمه شب هایی که می نویسم و فلسفه می خوانم
شاید هم زیاد اهل ورزش شده ام
اما او همیشه هست
پشتم بهش گرم است
صدای باران توی حیاط است
انگار ملائک بال میزنند
دانه های برف و باران حیاط را نم می کنند
او از فرط خستگی خوابش برده
یا شاید بهتر بگویم بیهوش شده
اما هیچ گاه لب به شکوه نگشود
هیچ گاه نگفت پایان نامه دارم تو هم وقت پیدا کرده ای برای برنامه هایت
بنشین خانه و کمک کن و...
هرچه گفتم مطیع بود و هست
من هم همیشه دعا می کنم برایت
هر چه خدا به اولیایش سهمی داده تو هم بی نصیب نمانی
البته از آن نصیب به ما هم تعارفی کنی بد نیست
گاه می ترسم اوج بگیری و مارا این جاها ، جا بگذاری