نجـــــم الثـــاقــب

خدایا خودت را به من نشان بده
می دانم این خواسته بهای سنگینی دارد
"مرگ"
اما گاهی فقط همین مرگ پایان عشق به توست
حالا با خود می پندارم شاید بنی اسرائیلی که هزاران سال پیش ما به خاطر این خواسته مذموم بودند نیز عاشق تو شده بودند
عاشق روزی به جایی می رسد که دیگر توان انتخاب ندارد
باید بماند
بماند و قطره قطره آب شود
و در آن لحظه مرگ
آن هم دفعتی ٰ چه لذتی دارد
خدایا می شود در این کوه کنار شهر فقط برای من تجلی کنی؟
یک دیدار دو نفره
نقاب از رخ فرو انداز...
جان قربانت کنم
ارنی...