نجـــــم الثـــاقــب

از صلح می گویند؟

یا از جنگ می خوانند؟

دیوانه ها ، آواز بی آهنگ می خوانند...

باز شعری افتاده توی مخم...

از آن شعر هایی که به همه جای زندگی ات گیر می دهد

از همان شعر ها که در سکوت با تو حرف می زند.مسخره می کند.گاهی با هم دعوایتان می شود.بعد دوباره همدیگر را به آغوش می کشید و ...

آری به خدا "دیوانگان آواز بی آهنگ می خوانند"

وقتی این شعر ها به جانم می افتد مثل امشب یک تکه نان خشک بر می دارم و تا نیمه های شب نان سق میزنم و فکر می کنم...

نمی دانی چه لذتی دارد

توی فکرت شعر تو را عصبانی می کند...

شاد می کند...

عالمی دارد...

گاهی شعر را به سخره می گیری و او هم قهر می کند...

وقتی میبینی قافیه را باخته ای یعنی شعر از تو قهر است.. 

باید بروی و منتش را بکشی...

اگر یادت آمد یعنی لبخند زده...

نان خشکم دارد تمام می شود...

زت زیاد...