تبلیغات
نجـــــم الثـــاقــب

نجـــــم الثـــاقــب


پاتوق بسیجیان بدون کارت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





گاه باید بلند شوی بگویی:
هی...لا مذهب اینقدر حقوق زن حقوق زن می گویید نگاهی هم به حقوق پایمال شده ی مردان بکنید
بعد همه در حالی که از فریاد تو متعجب اند وقتی حرفت را می شنوند دست جلوی دهان می گیرند و ریز با حالت تمسخر می خندند که "مردان"؟!
آری مردان...مردان بی چاره ای که هر وقت می گویند از صجنه هایی که برخی زنان در معابر شهر با تن و موی خود درست کرده اند اذیت می شوند باز همان لبخند تمسخر را می زنند که "مردان"؟



ادامه مطلب

اخیرن با وجود سخنرانانی مانند آقای مهدی دانشمند.شاهد قشری از عزاداران هستیم که الگوی عملی شان علی گندابی ها و قاسم جگرکی ها و رسول ترک هاست.این الگو های مذهبی بصورت غیر مستقیم می گویند تو فقط "امام حسین را داشته باش" و "لات باش"



ادامه مطلب

سگ داشت دنبالم می کرد
از خم کوچه که گذشتم دیدم دیگر نمی آید
خوشحال شدم
ولی بعد تعجب کردم
برایم سوال شده بود
برگشتم سر نبش کوچه
سرم را طوری که فقط دوتا چشمانم بیرون بیاید جلو بردم
سر گذر شیخ حسین را دیدم که سگ پیش او نشسته بود



ادامه مطلب



ادامه مطلب

الهی من هیچ نمی دانم

آیا نادان ها را در کبریای تو جایی نیست؟
الهی اگر تو اله من باشی من همیشه واله ام.
الهی تو که دیوار را شاهد کرده ای و خودت را مشهود چگونه منی که جانم از عطشت لبریز است را دست نمی گیری؟
الهی عطشی به جانم افتاده که جز با خودت سیراب نمی شود.
شمع هم اگر زیاد بسوزد خسته می شود و اگر خسته شود خاموش می شود.
مگذار خاموش شوم.
الهی روی این زمین دراز می کشم...دستانم را باز می کنم و چشمانم را می بندم...
من توی دستان تو ام...
مرا از این مهد بیرون نیانداز
من همیشه درون آغوش تو بوده ام و به دنبال آغوشی دیگر می گشتم تا آرامم کند...
الهی فکر می کردم جهانت برای من تنگ است ولی جایی که تو باشی تنگی ندارد...
آنجا به وسعت توست...




http://hn7.asset.aparat.com/aparat-video/c1399c7afce4bb657aeded472bf77f121387626.mp4



an00.jpg (600×418)

و لینک همین مباحث فیلم به صورت متن در سایت مشرق:
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/133284/%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D8%A2%D9%86%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85




ما همیشه دیده ایم که رهبر از رئیس جمهور هایش حمایت می کند.به خصوص در این 2 رئیس جمهور اخیر این واضح بوده و هست.ولی چیزی که مهم است این است که بدانیم حمایت به معنای تایید صد در صد از کسی نیست.

وقتی رهبر انقلاب از آقای احمدی نژاد حمایت می کردند مقابلان احمدی نژاد داد و بی داد می کردند که ببین که رهبر دارد طرف داری می کند

می گفتند: به این می گویند جر زنی

ولی وقتی حالا حضرت آقا از روحانی که همه می دانند که با محمود آبش توی یک جوی نمی رود حمایت می کند عده ای که مخالف خود رهبر هستند

می گویند: این طرفداری ست.

ولی کمتر دیده می شود که کسانی که به احمدی نژاد رای داده بودند حالا بگویند: این طرفداری ست.

کسی که می گوید رهبر طرف رئیس جمهورش را می گیرد نمی فهمد!

اصلن رهبرش را نمی شناسد که همچین مارک هایی را به رهبر می چسباند.وگرنه هر انسان عاقلی به جای رهبر انقلاب باشد هم همین کار را می کرد.همین طور که علی (علیه السلام) در زمان خانه نشینی با اینکه با عقاید عمر مخالفت داشت ولی از او حمایت می کرد.و باید این را در نظر داشت که در زمان عمر امیر مومنان(علیه السلام) هم به عنوان یک رهبر بود و هم به عنوان یک شهروند عادی و او در هر دو منصب از عمر حمایت می کرد و او را در اداره امور مسلمین تنها نمی گذاشت.

پس ما هم نمی توانیم کاسه ی داغ تر از آش بشویم.وقتی کسی رئیس جمهور شد باید از او حمایت بکنیم.ولی این با سکوت و نقد نکردن فرق دارد.ما حق داریم رئیس جمهور خود را به صورت منصفانه و با ادب اسلامی نقد کنیم.اما حق توهین و روی برگرداندن را نداریم.

حتا اگر رئیس جمهوری از راه حق منحرف شد یاید او را عزل کنیم ولی به صورت قانونی.نه از روی هوا.شکل قانونی اش این است که رهبر او را عزل کند.

و خدا نکند که رئیس جمهوری عزل شود که ضررهای بسیاری به کشور می رسد.




 



ادامه مطلب

بزرگترین ذلت برای مردمی این است که درون وطنش با دشمنش بجنگد.

یعنی سرش را بکند توی کار خودش و یکهو بیدار شود و ببیند دشمن توی خانه اش است و آن موقع برای کشیدن شمشیر از قلاف دیر است.

مومن زیرک است.نمی نشیند ببیند اگر دشمن آمد کاری کند.او دشمن را توی لانه اش شکار می کند.و این دقیقن کاری است که رهبر عزیز ایران می کند.عزیز یعنی فرد با عزت.او حقیقتن عزیز است.و نه تنها خودش عزیز است بلکه عزت را به تمام مردمی که دورش را گرفته اند هم ارزانی می کند.

حالا تمام افسانه های اسرائیلی به باد رفته است.

کو آن گنبد آهنی؟

کو آن کماندو هایی که در کویر های اردن مار می خوردند؟

کو تانک های مرکاوایی که دژ های فولادی می خواندندشان؟

حالا چند تا بچه ی فلسطینی جلوی(به قول خودشان) دومین ارتش دنیا ایستاده اند

نه تنها ایستاده اند که موشکهایشان هر شب و روز برای اسرائیلی ها ترس و وحشت را می زاید.

حالا کسی به هوس فاحشه خانه های حیفا از اروپا عزم سفر نمی کند.

و این نتیجه کاری است که ایران کرده است.

ایران پشت تمام این ماجراهاست.

اگر ایران این کارهارا نمی کرد!اگر موشک نمی داد حالا باید منتظر بودیم کی اسرائیل از  مهران و فاو می گذرد؟

و آن ذلت بود که الحمدلله خدا از ما دور کرده است.

حالا هی نتانیاهو بگوید:ایران موشک داده

بله که ایران داده

ایران هر چند وقت یک بار پوز شما را به خاک می مالد ولی شما باز هم نمی فهمید.بلاخره آقایمان راست گفت:

سگ هار منطقه

سگ هار که قابل تربیت نیست




اخیرن عده ای حتا گاهن از بزرگان شنیدیم که گفته اند علی خلیلی شهید نیست.چون او نباید می رفت جلو.

و می گویند نهی از منکر شرایط دارد.وقتی که می بینی اصطلاحن نهی از منکر خوف فتنه دارد نباید انجام داد.

این حرف این عزیزان درست.ولی من اولین کاری که می کنم این است که خودم را می گذارم جای علی خلیلی و می بینم انصافن سخت است تصمیم بگیری

که آیا من اگر جلو بروم احتمال خطر برای من جدی ست؟

ولی ما نمی توانیم به یک مومن این گمان را داشته باشیم که او کار حرامی کرده و بی گدار به آب زده.

او فوق فوقش در نشخیصش اشتباه کرده و این اشتباه از ارزش عملش نمی کاهد.یعنی در تشخیص اینکه اگر جلو برم خطری به من می رسد یا نه.انسان غیر معصوم اگر هر روز هزاران اشتباه به این نوع هم انجام دهد مورد بازخواست قرار نمی گیرد.چون ما مامور هستیم به ظاهر یک قضیه نه به واقعیت آن کار.

پس باید فرض ما به این باشد که او به کار واجب پرداخته نه به کاری که به تشخیص خودش حرام بوده.و ما نمی توانیم این فرض را داشته باشیم که او شهید نیست.ما حق گمان بد بردن به کسی را نه داریم و نه پسندیده است که به هر کسی مارکی بچسبانیم.

 




پیش پدرم رفتم و گفتم:

از فردا باید آن پیراهن سفیدم را بپوشم

یک جفت صندل هم باید برایم بخری با یک شیشه عطر حرم

پدرم لبخندی زد و گفت: اینها بحثش بماند

چرا گردنت را خم کرده ای

چرا کج و کوله راه می روی

چرا اینقدر آخر حرفهایت را می کشی؟

گفتم: آدم باید آدم باشد ولکن اجازه نداریم هر کاری را که می خواهیم انجام دهیم

ما در عالم ناسوتیم و باید راهی به ملکوت بیابیم




ادامه مطلب

اخیرن برخی داد و بیداد راه انداخته اند که فلسطین با داعش همراه است و اصلن با هم یکی هستند و...

وقتی ازشان دلیل می خواهی عکس یک تشییع جنازه را نشانت می دهند که روی میتش یک پرچم داعش کشیده شده است.

این در حالی است که داعش مکرر اعلام می کند که با اسرائیل جنگی ندارد.

چون آنجا را حضرت مسیح آزاد خواهد کرد!!!

پس چطور می شود فلسطین از داعش باشد و با اسرائیل بجنگد ولی داعش جنگ با اسرائیل را حرام بداند!

و آیا فقط یک تصویر تشییع جنازه نشان می دهد که فلسطین هم با داعش است؟

 






ادامه مطلب

 فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ.

در عرصه فرهنگی یکی  از موارد صبر این است که گاهی فرد چیز مهمی نمی گوید ولی به نظر او مهم است.ما باید اینگونه موارد صبر کنیم.نه تنها نباید توی پوزش بزنیم بلکه باید به سخنانش پرو بال دهیم و تعقیبش کنیم.او به ما به عنوان یک فرد فرهنگی امید دارد.ما حق نداریم کسی را نا امید کنیم.

یاد دارم آن اوایل که کنار اساتید می رفتیم فقط چرت و پرت می گفتیم.گاه می دیدی به فلان آیت الله داریم سریال تعریف می کنیم.او نیز با اشتیاق گوش می داد و در ضمن از خود سریال هم سوال می پرسید.مثلن می گفت:فلانی چکار کرد؟

و ما شارژ می شدیم و باز می گفتیم.اینجوری جوان ضایع که نمی شود به تو هم جذب می شود.بعد از جذب تو می توانی کم کم این انرژی را در راه بهتر هدایت کنی.

به قول خودم: ما همه در عرصه ی فرهنگی بذر کس دیگری هستیم که پاشیده و رفته و گاهی ایستاده و حراست کرده.






ادامه مطلب

خشابم را پر از تیر کرده ام

هر چند تیر زیادی در دست ندارم

اینجا تیر سخت به دست می آید

اما تمام تیر هایم را من در خشابم پر کرده ام

و خشاب را سخت در دستم گرفته ام

با تیر هایم دارم سخن می گویم

 



ادامه مطلب

قرعه کشی جام جهانی ایران می افتد با آرژانتین نمی گوییم تقلب شده

ولی وقتی سال 88 رئیس جمهور کسی می شود که ما نمی خواهیم می گوییم: تقلب شده مردم بریزند توی خیابونا!

وقتی سال 93 سوریه انتخابات می کند و کسی برنده می شود که اتفاقن باز ما خوشمان نمی آید می گوییم:تقلب شده و پاسدار های ایران این تقلب کردن را به آنها یاد داده اند!

و فکر می کنیم اینها فکر های خودمان اند.و عجبا که "بی بی سی" و "من تو "و "صدای آمریکا" هم با ما هم فکر اند!

و با خودمان کیف می کنیم که هم فکران ما چه آدم های با کلاس و متجددی هستند.



ادامه مطلب



خیلی سعی کردم این نوشته ها را ننویسم

ولی نشد...



ادامه مطلب

تبریزیم

هوای ظهر گرم است و شب های خنک

آبی که از لوله هایش می آید لذیذ تر از آب معدنی های آن دیار است

و فصل امتحانات

و پدر و مادری مهربان

و  شهری پیر و بی حوصله

و خواهری که چند روز بعد کنکور دارد

کارهای بر زمین مانده

امتحاناتی قَدَر

و رفیقانی ناباب که بعد از چند ماه دوری در ساعات مباحثه امتحانی گه گاه گریزی می زنند به خاطرات

الحمدلله

سفرمان با گنبد طلایی رنگ حضرت آقا آغاز شد

باز خدا اجازه داد در مسجد بالا سر بایستم به نیابت از پدرم و آقا سید علی نمازی به جا بیاورم

وقت ضیق بود

باید انتخاب می کردم...

دو رکعت نماز خواندم

^^^^

خراسان و آذربایجان هر چند بعد مکانی بسیار دارند

اما این بعد مکانی را دل های عاشق آذر بایجان پر می کند

آنقدر پر که انگار مشهد از تهران و قزوین زنجان هم به تبریز نزدیک تر است

وقتی توی خیابان طبرسی مشهد قدم می زنی بیش از لهجه ی خراسان آهنگ کلمات ترکی ست که گوش تو را می نوازد

وقتی به تبریز می رسی بیش از شهرهای دیگر حال مشهد را از تو جویا می شوند

آب و هوایشان هم نزدیک به هم است

همیشه دمای هوای تبریز مشهد با هم رفیق اند

نمی دانم رازش چیست؟

ولی شاید سلطان خراسان(علیه السلام) از این راز خبر داشته باشد

شاید قدحی پر کرده و به مردمان این دیار نوشانده

نمی دانم مزد کدام کارشان است

اما به هر حال مردمان ما روی این فاصله ی هزار و چند صد کیلومتری پلی از جنس دلهایشان بسته اندپ

خدایا دل ما را نیز روی این پل عظیم بگذار






ادامه مطلب



ادامه مطلب

گاه دوست دارم پشت پا به دنیا بزنم

بی خیال همه ی قرار ها

بی خیال همه ی طلب هایی که باید از دنیا وصول کنم

بی خیال رفیق

کوهی باشد و من و خدایی که در این نزدیکی ست

و ستارگانی چند

و ماهی تنها در آسمان

یا حق




 



متن نامه

 



ادامه مطلب

بدم می آید از خودم وقتی دلم پر است و نمی توانم بنویسم

زبانم هم برای گفتن درد هایم خدا را شکر از همان اول بچگی ام لال بوده

تا حالا یادم نمی آید با کسی نشسته باشم به دردو دل

بعضی وقتها که دلم می گرفت برای مادرم از این و آن شکوه می کردم

ولی حالا پشیمانم

با خود می گویم

آن بیچاره چه کار کند

و او چقدر خوب گوش می داد

چقدر خوب آرامم می کرد

کاش اکنون هم همان پسر بچه ی حساس بودم و تو در کنارم

گاهی وقتها یادم می رفت که تو مادرمی

فکر می کردم تو رفیقمی

یک رفیق که باید بهش گفت مامان

حالا که بارها شده می بینم وقتی با من حرف می زنی بغض توی صدایت موج می زند

و آخر سر زود قطع می کنی که من صدای گریه ات را نشنوم...

چه قدر از خودم بی زار می شوم

برای لحظاتی که در کنارت بودم و با تو مهربان نبودم

چرا وقتی تبریز آمده ام ساعتی را ننشسته ام در مقابلت و با تو حرف بزنم...






ادامه مطلب




 



ادامه مطلب

گاه دلت می خواهد بنویسی

دلت می خواهد بنشینی و تا به صبح قلم بزنی

کاغذ ها را مثل فیلم ها مچاله کنی و صبح دوربین با نمایی از بالا نشان بدهد که کل اتاق پر شده از کاغذ های مچاله شده

و تو پشت قلم کاغذ خوابت برده

گاه دلت می خواهد با یکی بنشینی و حرف بزنی

تا صبح...

فک بزنی و فک بزنی...

اما نمی دانی که همیشه نباید گفت

گاه باید سکوت کرد

درون کلبه ای که از جنس سکوت است پنجره ای رو به بیرون باز کنی و نگاه کنی

فقط نگاه

سخنان دیگران را هم بشنوی...

فقط بشنوی

و گاه این پنجره را هم ببندی و درون خود بخزی

این است یکی از بزرگترین لذت هایی که درکش کرده ام




سلام رفیق

خوش به حالت که نیستی

رفیق باشد و ببیند درد رفیق را

دردی را که به دست بعضی ها بسان آب خوردن حل می شود ولی  آن بعضیها خوابند

آهای آقایون بعضی ها...

ولش کن

کسی که خودش را به خواب زده که چیزی نمی شنود

نمی فهمد

دوست ندارد که بفهمد...

نفهم...

نه نه فحش نمی دهم

تو نفهم نیستی آقای بعض...

تو خیلی هم می فهمی

فقط نمی خواهی که بفهمی

داشتم فکر می کردم چطور بیایم و باهات صحبت کنم تا بهمان امکانات دهی...

تا بتوانیم در این شهر کوچک کارهایی بکنیم

ولی یاد جلسه ی قبل افتادم

یاد حرفهای صد من یک غازت که مثل پدری داشتی مرا نصیحت می کردی:

که شما فقط درستان را بخوانید و (نمی دانم) همه جا همینطور است...

نا سلامتی تو...

خدایا نمی دانم...

عاجز مانده ام...

مگر خودت نگفتی "الذین قالو ربنا الله  ثم استقامو فتنزل علیهم الملائکة"

پس کو این ملائکة

ملائکة هم نخواستیم گوش این بندگانت را بپیچان

اگر من هم آدم نیستم گوشم را بپیچان

بگذار کمی به این جوان ها طعم اسلام  واقعی را بچشانیم

این ها بدجور سد کرده اند را تو و انبیای تو را.